عمليات های مريوان
بسم رب
عملياتهاي انجام شده در مريوان ( قسمت اول
داغ شهادت محمد توسلي، هرچند پشت «احمد» را شكست -اما هيهات!- هرگز نتوانست خللي در عزم استوار اين سرباز سلحشور حسين زمان وارد آورد. بلافاصله دست به كار يك رشته عمليات تهاجمي با هدف پاكسازي نوار مرزي مريوان گرديد. آماج نخستين ضربت كوبندة «احمد»، دزلي بود. تصرف دزلي كه حكم سرپل اصلي نفوذ عناصر ضدانقلاب به داخل خاك كردستان ايران را داشت، از مهمترين دستاوردهاي مهارت رزمي درخشان «احمد» و فئه قليل رادمردان همرزم او در جبهه مريوان به شمار ميرود. براي پيبردن به عظمت كاري كه «احمد» با فتح ارتفاعات دزلي انجام داد، بايد ابتدا با دزلي و نقشي كه اين منطقه در معادلات سياسي-نظامي منطقه براي ضدانقلاب و حاميان بعثي و شرقي و غربي آن ايفا ميكرد، آشنا شويم. دزلي منطقهاي كوهستاني و مرتفع در محدودة اورامان و در مجاورت نوار مرزي كردستان ايران با خاك عراق است. در آن مقطع -تابستان 59- روستاي دزلي، در اشغال عناصر مسلح حزب منحلة دموكرات و به مثابه مستحكمترين دژ براي ضدانقلاب بود. موقعيت سوقالجيشي دزلي، حساسيت خاصي به اين منطقة كوهستاني بخشيده بود. از حيث وضعيت جغرافيايي، اين روستا، در يك فرورفتگي كاسه مانند قرا داشت. اطراف آن را ارتفاعات صعب العبوري احاطه كرده بود و يك راه مواصلاتي از سمت پاوه به آن منتهي ميشد كه در ضمن مسير تردد مردم بومي منطقه نيز بود. در دو سوي اين معبر، حدود يك تا دو كيلومتر، صخرههاي بزرگي قرار داشت كه ضدانقلاب در پناه آنها به راحتي قادر بود با استقرار قواي معدودي يك ستون عظيم نظامي را در سطح معبر به تله انداخته، نابود كند؛ همچنان كه در دوران رژيم طاغوت، چنين واقعهاي اتفاق افتاد. «احمد» در اين باره ميگويد:
«000منطقه دزلي در زمان رژيم شاه كلاً دوبار از دست اين گروهها گرفته شده بود و اين دو بار را در آن دوران به عنوان وقايع تاريخي در كتيبه مسجد جامع سنندج ثبت كردند000 پشا روستاي دزلي را ضدانقلابيون براي خودشان دژي محسوب ميكردند. آنها تمام صخرههاي مشرف بر مسير راه مزبور را با خرجگذاري ديناميت و تي.ان.تي بمبگذاري، و عرض كنم كه تلهگذاري كرده بودند.»
همين مسأله باعث پر رويي و گزافهگويي فراوان ضدانقلاب، در تبليغات مسموم آنان شده بود. به عنوان مثال، در يكي از اعلاميههاي گروهك دموكرات، چندي پس از آزادسازي مريوان توسط «احمد» و همزمانش، آنان وقيحانه شكست خود در نبرد مريوان را عقبنشيني تاكتيكي وانمود ساخته و نيروهاي انقلاب را به زورآزمايي در تلة دزلي دعوت كرده بودند:
«000مضمون اعلامية دموكرات اين بود: «احمد متوسليان» و قواي حكومت اگر راست ميگويند و قدرت دارند، بيايند و دزلي را از پيشمرگان ما بگيرند!»
ديگر اينكه موقعيت سياسي خاص دزلي را نبايد ناديده گرفت. در حقيقت، دزلي، حكم قرارگاه فرماندهي كل و ستاد مشترك سران ائتلاف باندهاي ضدانقلاب در غرب كشور را داشت؛ ائتلافي شيطاني، شامل طيف متنوعي از آخوندهاي جيرهخوار دربار پهلوي نظير شيخ عثمان نقشبندي و شيخ عزالدين حسيني تا قاسملوي دموكرات، ژنرالهاي فراري سلطنتطلب از قماش پاليزبان و اويسي، دار و دستة شاپور بختيار و سرانجام گروهكهاي افراطي ماركسيستي نظير كومهله و متحدان چپ آمريكايي آن؛ فدايي و پيكار. جلسات ادواري سران اين ائتلاف هفت جوش ضدانقلاب، به طور منظم در دزلي و با حضور افسران عاليرتبة سرويس اطلاعات رژيم بعث عراق برگزار ميشد. سردار رشيد سپاه اسلام حاج ابراهيم همت در مورد دستور كار يكي از اين جلسات ميگويد:
«000قبل از فتح دزلي توسط سپاه مريوان، يكي از اين جلسات كه خيلي هم مهم بود، در دزلي برگزار شد. در جلسه مزبور، پاليزبان به اتفاق قاسملو و تني چند از افسران طاغوتي، به شيخ عثمان نقشبندي پيشنهاد ميدهند كه تو بايد سپاه رزگاري را در اورامان تشكيل بدهي و مردم آنجا را مسلح كني. اين جلسه، با كنفرانس سران عرب در طائف عربستان همزمان بود000 به اصطلاح خودشان فتوا هم داده بودند كه جنگ عليه شيعه و پاسدار حلال است و شما مردم، بايد عليه اين دو بجنگيد!»
«احمد» در بخشي از خاطرات خود از نبردهاي غرب، اشارهاي هم به توطئه استكباري تشكيل سپاه رزگاري داشته است:
«000شيخ عثمان را وا ميدارند كه گروهك رزگاري را تشكيل بدهد. او هم نام نيروهاي مسلح خود را سپاه عمربنخطاب گذاشته بود. علت انتخاب نام خليفة دوم براي شاخة نظامي اين گروهك اين بود كه ميخواستند از اعتقادات مذهبي مردم اهل سنت منطقه غرب كشور سوءاستفاده كنند. چنان كه خود شيخ عثمان هم به چنين سفسطهاي متوسل شد وگفته بود همانطور كه سپاه اسلام در زمان خليفه دوم به ايران حمله رد و ايرانيان مجوس را مسلمان كرد، حالا هم اين سپاه، كارش مشابه همان سپاه دوران عمر است كه ميخواهد ايران به زعم او كافر را مسلمان بكند!»
اين به اصطلاح سپاه رستگاري! براساس رهنمودهاي سران مرتجع كشورهاي عربي منطقه -بهويژه وهابيت حاكم بر حجاز- در كنفرانس سران عرب كمتر از يك ماه پيش از حملة سرتاسري ارتش بعث عراق به خاك جمهوري اسلامي ايران تشكيل گرديد. استكبار جهاني به سركردگي آمريكا و ارتجاع عرب حاكم بر كشورهاي حاشيه جنوبي خليجفارس، در استمرار روند ثباتزدايي از حاكميت انقلابي نظام مقدس جمهوري اسلامي، يك رشته تدابير عاجل و ضربتي را در دستور كار خويش قرار دادند. رئوس تدابير متخذه در اجلاس طائف از اين قرار
بود:
1- تشديد حركتهاي تجزيهطلبانه در مناطق مختلف ايران اسلامي، به ويژه دو استان حساس مجاور مرز عراق، خوزستان و كردستان، از طريق يك دست كردن فعاليت عناصر متشتت ضد انقلاب.
2- برنامهريزي جهت اجراي موفق يك كودتاي نظامي برقآسا، با بهرهگيري از عناصر سلطنتطلب و پاكسازي نشده در ارتش ايران.
3- و سرانجام، در صورت به بنبست رسيدن تدابير فوق، دادن چراغ سبز به ماشين جنگي رژيم توسعه طلب بعث عراق كه به ويژه پس از سرنگوني رژيم شاه معدوم رهبري آن در آتش اشتياق ايفاي نقش ژاندارمي استكبار در خليج فارس ميسوخت.
بر همين اساس، جهت تحقق بند يك تدابير متخذه در اجلاس طائف، در قدم نخست سپاه رزگاري در كردستان تشكيل گرديد. دشمنان جهاني و منطقهاي جمهوري اسلامي ايران كه از بيرنگي حناي شعر و شعارهاي خلقي و دموكرات مآبانة گروهكها در نزد افكار عمومي مردم مسلمان كردستان، در گذر نزديك به سه سال جنگ در اين استان به خوبي آگاه شده بودند، ضمن تشكيل سپاه رزگاري و سپرده فرماندهي اسمي آن به شيوخ خودفروختة نقشبندي درصدد برآمدند با دامن زدن به تعصبات مذهبي اهالي مناطق كردنشين غرب كشور و طرح ضديت ميان شيعه و سني، بنبست جنگافروزي گروهكها در كردستان را بشكنند. فتواي معروف شيخ عثمان مزدور كه گفته بود: «هر كس ده پاسدار امام خميني را سر ببرد، بهشت بر او واجب ميشود!» تبلور عيني عزم استكبار براي تبديل بحران كردستان به يك جنگ خونين مذهبي بود. سردار رشيد اسلام حاج همت دربارة تأثير اين فتواي رذيلانه گفته بود:
«000 اين جريان كثيف و خائنانه بلافاصله در منطقه دامنگير شد و حتي دامنة اين جريان به پاوه هم رسيد. به عنوان مثال، بعد از صدور اين به اصطلاح فتوا، چندين حمله از طرف گروهك رزگاري به پاسداران ما صورت گرفت. موقعي كه برادران سپاه مريوان و ارتش حمله كردند تا منطقة اورامان را آزاد كنند، طي حمله چند تن از برادران ما كه زحمي شده بودند، به دست عوامل رزگاري اسير شدند. اين از خدا بيخبرها، روي زخمهاي اين مجروحين، آب نمك ريخته بودند، آب جوش ريخته بودند؛ چرا كه آن روحاني نماهاي مزدور آمريكا، در جلساتشان، جنگ عليه شيعه و به اصطلاح خودشان عليه پاسدار را حلال كرده بودند. ريختن آبجوش برسر اينها را هم حلال كرده بودند و حتي بعضي زنها هم روي سر اين بچهها آبجوش ميريختند و اينها همه، گوشهاي كوچك از عذابي بود كه ما از دست اين جنايتكارها كشيديم.»
*****
عملياتهاي انجام شده در مريوان ( قسمت دوم
باري، با چنين اوصافي، در حقيقت، دزلي، به دملي چركين بر قامت جبهههاي كردستان و كانون اصلي پرورش ميكروب تجزيهطلبي ضدانقلاب مبدل گشته بود. حال، دست طبيبي حاذق و مسلح به نيشتري برنده لازم بود تا اين غدة سرطاني چركين را با مهارت جراحي كند. چه كسي حاذقتر از «احمد»؟ همو كه بارها پوزه عفن ضدانقلاب را در عرصة جنگهاي كردستان به خاك مذلت ماليده بود. «احمد» براي تصرف دزلي، از تاكتيك بسيار جالبي استفاده كرد؛ مكتوم نگاه داشتن هدف عمليات، تا آغاز لحظة تهاجم و حركت دادن ستون نيروها برخلاف مسير منتهي به هدف اصلي، جهت به انحراف كشاندن اذهان عوامل ستون پنجم دشمن از نيت واقعي سپاه اسلام. همان روشي كه رسول مكرم اسلام (صلياللهعليهوالهوسلم) در جريان لشگركشي سپاه توحيد از مدينه براي فتح مكه به كار بسته بود. يكي از همرزمان «احمد»، ماجراي فتح دزلي را اينگونه روايت ميكند:
«000پيغام رسيد كه برادر «احمد» از كلية نيروها خواسته تا غروب آفتاب خودشان را به پشت ايستگاه رلة صدا و سيماي مريوان برسانند. كل نيروها كه جمع شدند، ديديم ميشويم 200 نفر بچههاي سپاه و پيشمرگان مسلمان كرد. بعد در قالب يك ستون نظامي، همراه برادر «احمد» حركت كرديم. بين راه هرچه پرسيديم مقصد كجاست، او از جواب طفره رفت. خلاصه، بعد از دو سه ساعتي ديديم داريم به طرف خاك عراق ميرويم. برادر «احمد» دستور توقف ستون را صادر كرد و بعد گفت: برادران! لازم است مطلبي را به شما توضيح بدهم. ما به حول و قوة الهي قرار است دزلي را بگيريم.
آقا، ما خيلي تعجب كرديم؛ آخر، مسيري كه آمده بوديم، درست 180 درجه مخالف جهت دزلي بود. يكي از بچهها گفت: برادر «احمد»! آخر اين راهي كه ما آمدهايم، كجا به دزلي ميرسد؟ تازه، شما امكانات ما را در نظر نگرفتهايد. «احمد» با يك طمأنينهاي گفت: به خدا توكل كنيد. هيچ مشكلي پيش نخواهد آمد.
خلاصه، از نو دستور حركت داد و راهي شديم. ساعت 30/7 دقيقة شب بود كه رسيديم روي ارتفاعات اورامان. نگو با تدبير «احمد»، ما اين ارتفاعات را دور زدهايم و بدون كوچكترين خطري رسيدهايم بالاي قلة مشرف به دزلي؛ بدون آنكه حتي رنگ آن معبر مرگبار را هم ديده باشيم. «احمد» طوري برنامهريزي كرده بود كه هركس ستون نيروهاي ما را در راه ميديد، فكر ميكرد هدف ستون كشي «احمد» از مريوان، حمله به عراق بوده.
بعد «احمد» گفت:خب برادران، نگاه كنيد! پايين اين ارتفاع، زير پاي شما دزلي قرار گرفته. بعد هم بلافاصله ضمن تماس بيسيم با توپخانة بچههاي ارتش، درخواست اجراي آتش كرد. با اصابت سومين گلولة توپ ريختيم داخل دزلي و آنجا را به صورتي برقآسا بدون درگيري تصرف كرديم. جالب اينجا بود كه در همين لحظات ديديم صداي بوق ماشين ميآيد. به دستور برادر «احمد»، من و يكي از بچهها كنار جاده مستقر شده بوديم. ديديم از دور، يك كاميون كمپرسي، تخت گاز دارد ميآيد و لاينقطع بوق ميزند. نگو ضدانقلاب وقتي فهميد در دزلي درگيري شروع شده، اين كاميون را براي رساندن ادوات خمپاره و تقويت نيروهايش راهي دزلي كرده بود. با رسيدن كاميون به نزديكي ما ديديم ترمز كرد. آن برادر ما از ركاب ماشين بالا رفت و گفت: چه خبرته بابا! چرا اينقدر بوق ميزني؟! راننده كه از دموكراتها بود و به هواي اينكه ما هم از خودشان هستيم، توقف كرده بود، تا لباس فرم آن بنده خدا را ديد، پشت فرمان كمپرسي از ترس غش كرد! بار اين كاميون، چند قبضه خمپارهانداز 80 ميليمتري، يك قبضه كاليبر 50 و مهمات معتنابهي بود كه به دست ما افتاد. بدون تعصب ميگويم كاري كه «احمد» با فتح دزلي انجام داد، بيشتر به يك معجزه شبيه بود.»
از ديگر تبعات آزادسازي دزلي، برملا شدن ماهيت همدستي عناصر به ظاهر موجه جريان ليبراليزم خزيده در دستگاه اجرايي حاكميت انقلاب با تجزيهطلبان وطنفروش بود. به محض تسخير دزلي و به اسارت درآمدن تني چند از كادرهاي بالا ضدانقلابيون توسط «احمد» و همرزمان او، ليبرالهاي فريبكار ناچار شدند دست از بازي يك بام و دو هواي خود در بحران كردستان برداشته، در دفاع از سركردگان جنايتكار ضدانقلاب مستقيماً وارد عمل بشوند. به گفتة يكي از رزمندگان سپاه مريوان:
«000در دزلي تعدادي از سران گروهك دموكرات را به اسارت گرفتيم. يادم هست برادر ممقاني داشت دست يكي از آنها را كه مجروح شده بود، بخيه ميزد كه من و يكي از بچههاي پيشمرگ كرد مسلمان به آنها رسيديم. تا پيشمرگ مزبور آن اسير ناشناس را ديد، مرا كناري كشيد و گفت: اين را ميشناسيد؟ گفتم: نه، چطور مگر؟ گفت: اين كال كال است. خندهام گرفت و گفتم: كال كال ديگر چه صيغهاي است؟ گفت: اين اسم مستعار اوست. اين معاون سياسي-نظامي قاسملو -سركردة گروهك دموكرات- است. مگر تو اعلامية دموكرات را نديده بودي كه از قول كال كال نوشته بود: من 9 پاسدار خميني را اعدام كردهام؟ خب، اين همان كال كال است ديگر!
تا خبر به برادر «احمد» رسيد، سريع آمد و پرسيد: ببينم! قضيه چيست؟ ماجرا را براي او تعريف كرديم. «احمد» گفت: اين امكان ندارد! اگر اين طور باشد، طرف ردهاش خيلي بالاست. بعد سر وقت او رفت و پرسيد: تو كال كال هستي؟ او هم با يك تفرعني بادي به غبغب انداخت و گفت: بله، خودم هستم! ببينيد، من هيچ مشكلي ندارم. بهتر است بدانيد من با آقاي رئيس جمهور -بنيصدر- از قديم رفاقت دارم. ايشان مرا خوب ميشناسد. شما اگر مرا به مريوان برسانيد آزاد ميشوم.
«احمد» بلافاصله از آن اتاق بيرون آمد. ديديم خيلي آشفته است. پرسيدم: برادر «احمد»، آخر چه شده؟ گفت: كارمان درآمد، ميخواستي چه بشود؟! گفتم: آخر براي چه؟ گفت: فقط يادتان باشد چه ميگويم! همين فرداست كه بنيصدر به دست و پا بيفتد و اين را به تهران احضار كند. آن وقت، همة زحمات ما برباد ميرود!
ما كه فكر ميكرديم حرفهاي كال كال مشتي لاف و گزاف بوده، اين نگراني برادر «احمد» خيلي باعث تعجب ما شده بود 000 درست فرداي همان روز ديديم پيامي از سنندج مخابره شد، با اين مضمون: از مركز دستور اكيد رسيده، تمامي كساني را كه در دزلي اسير گرفتهايد، سريع به سنندج منتقل كنيد!!000 ما از تعجب شوكه شديم. در تهران از كجا فهميده بودند كه شب قبل ما در دزلي عمليات كرده و كادرهاي دموكرات را اسير گرفتهايم؟ آن هم در شرايطي كه تا لحظة شروع عمليات، حتي خود بچههاي سپاه مريوان هم نميدانستند هدف حمله، تصرف دزلي است!000 همانجا برادر «احمد» به بچهها گفت: به شما نگفته بودم؟! صدور اين دستور علتي ندارد، مگر خلاص كردن همين آقاي كال كال و رفقاي او از مهلكه، پس متوجه شدهاند كه ما اين را اسير گرفتهايم! در تمام ايام جنگهاي كردستان، هيچ وقت «احمد» را مثل آن روز گرفته و مكدر نديده بوديم.»
«احمد» دربارة عاقبت اين ماجرا ميگويد:
«000كال كال معاون سياسي-نظامي قاسملو و يكي از اركان اصلي ضدانقلاب در كردستان بود. وقتي در دزلي دستگيرش كرديم، خودش ميگفت: اگر مرا به مريوان برسانيد آزاد ميشوم. من خواهشم از شما اين است كه مرا به مريوان ببريد.
وقتي ديديم ليبرالها ميخواهند آزادش كنند، برادرهاي ما او را بردند همان جايي كه دموكراتها دوتن از برادران ما را شهيد كرده بودند و آنجا پس از صحبتهايي، بچهها كال كال و يكي ديگر از كادرهاي مؤثر دموكرات را اعدام كردند. بعدها وزارت كشور و همة ارگانهاي دولتي كه كارگزار بنيصدر و دفتر هماهنگي رييسجمهور بودند، شروع كردند به اعتراض و ما را هم حقيقتش را بخواهيد، دادگاهي كردند000 به هر جهت نهايتاً مسأله حل شد و عوامل بنيصدر نتوانستند كاري از پيش ببرند.»
*****
عملياتهاي انجام شده در مريوان ( قسمت سوم
«000 در منطقة مريوان، دزلي پايگاهي براي كل ضدانقلاب بود كه خوشبختانه توسط برادران ما به طرز معجزهآسايي تصرف شد ما از يك مسيري كه ضدانقلابيون حتي فكرش را هم نميكردند، شبانه حمله كرديم. چندين ساعت راهپيمايي شبانه بدون استراحت داشتيم تا رسيديم به نقطهاي كه قلههاي پشت روستاي دزلي قرار دارد. هنگامي كه ما به بالاي قله مشرف به دزلي رسيديم. عوامل ضد انقلاب در ساختمانهايشان داشتند خوابهاي خوش ميديدند. هنوز صبح نشده بود كه ما به خوبي در منطقه مستقر شديم، سلاحهايمان را كار گذاشتيم و درگيري شروع شد000»
به گفتة سردار رشيد اسلام حاج همت، بلافاصله پس از فتح دزلي توسط «احمد» و رزمندگان سپاه مريوان:
«000 جريان ديگري بهوجود آمد كه در راستاي آن، ابتدا شيخ عثمان نقشبندي را به شهر بياره عراق منتقل كردند و از آنجا هم او را به بغداد بردند. در بياره رژيم صدام يك كاخ هم در اختيار شيخ عثمان گذاشته بود. او را به آنجا بردند؛ چرا كه ميخواهند توي مشتشان باشد. بعد اسلحه ميفرستند و با اين توجيه كه شيخ دستور داده مسلح شويد، نزديك به دو هزار نفر از مردم ناآگاه را فريب داده، مسلح ميكنند. اين بيچارهها را فريب دادند و مسلح كردند و به عنوان سپاه رستگاري! آنها را وادار به جنگ در مقابل دولت و پاسداران انقلاب كردند.»
انتقال شيخ عثمان به بغداد در تابستان سال 59، جهت مشاركت در اجلاسي بود كه آمريكا، اعراب مرتجع و بعث عراق، در جهت همگونسازي كوششهاي تجزيهطلبانه و زمينهچيني براي شروع تجاوز مسلحانة شهريور 59 ارتش عراق به ايران اسلامي برگزار كرده بودند. خصوصاً تذكر اين نكته واجد اهميت است كه به دنبال شكست طرح ننگين كودتاي نوژه و دستگيري عوامل آن، اين اجلاس براي دشمنان جهاني و منطقهاي انقلاب اسلامي، از حساسيت مضاعفي برخوردار بود. بنا به اخبار مندرج در روزنامة لوموند چاپ فرانسه:
«000مخالفان سلطنتطلب ايراني اخيراً، در بغداد كنفرانسي تشكيل دادند. براساس مصوبات اين كنفرانس،كليه امكانات، از سوي دولت عراق در اختيار وفاداران به شاه سابق كه هدفي جز سرنگوني رژيم اسلامي در ايران نداشتند، قرار گرفت. شخصيت مهم و قدرتمند اين دسته از مخالفان، ژنرال غلامعلي اويسي بود كه گفته ميشد قادر است از حمايت 15000 چريك كرد، به ويژه از ميان نيروهاي قبايلي كه هنوز به شاه سابق وفادار مانده بودند ]بخوان فرقة نقشبندي، دار و دسته رزگاري و مؤتلفين دموكرات و چپ آنان[، بهرهمند گردد.
اين واقعه، با مجموعهاي از سوء قصدها و عمليات خرابكارانه ]عوامل بعث عراق موسوم به خلق عرب![ در خوزستان ايران، همزمان گرديد!»
رقم مكارانه و اغراقآميز 15000 چريك كرد، مخصوصاً با توجه به آمار سازيهاي ساخته و پرداختة گروهكهاي ضدانقلاب، از آن ادعاهاي گزافي بود كه تنها ميتوانست سر مستكبران خردمند! غربي و عروسك جنگافروز بعثي آنها را بيشتر از پيش، در خمرة «مكرالله» فرو كند! چرا كه به گفتة حاج همت:
«000]ضدانقلابيون[ آمارهاي عجيب و غريبي از منطقه و شعار طرفدارانشان به عراق ميدادند تا ارزاق و تجهيزات زيادتري بگيرند و ذخيره كنند. با همين روش، از عراق سلاحهايي خيلي بيشتر از آن حدي كه مورد لزومشان بود و بايد ميگرفتند، دريافت ميكردندو با اين حساب ميبينيم كه اينها حتي به خود رژيم بعث هم خيانت كردهاند!»
درست همزمان با تحولات موصوف، حركت نيروهاي انقلاب جهت آزادسازي مجدد شهر مهاباد نيز آغاز گرديد. مهاباد به سان اكثر شهرهاي ديگر كردستان، در پي اقدامات خائنانه هيأت حسن نيت بار ديگر به محاصره ضدانقلابيون درآمده بود و در وضعيتي فوقالعاده وخيم قرار داشت. علي ايّ حالٍ، با به بنبست رسيدن سر خطهاي اول و دوم توطئة آمريكايي-ارتجاعي اجلاس طائف و در شرف نابودي قرار گرفتن آخرين سنگر كليدي تجزيهطلبان در مهاباد، زمان اجراي سومين و آخرين تدبير نظام سلطة جهاني جهت ساقط كردن انقلاب اسلامي ايران فرا رسيده بود. «احمد» طي سخناني در مورد مجموعه حوادثي كه منجر به تسريع روند اجراي سرخط سوم تدابير اجلاس طائف و آغاز يورش ماشين جنگي رژيم توسعه طلب عراق به خاك جمهوري اسلامي ايران گرديد، از جمله گفته است:
«000 نكتة قابل توجه ين است كه دو روز پيش از سقوط مهاباد كه در آن زمان، پايگاه اصلي ضدانقلاب در كردستان بود، جنگ علني عراق شروع ميشود؛ يعني وقتي امپرياليزم، از گروهكهاي ضدانقلاب داخلي نا اميد ميشود، دستور آغاز جنگ تحميلي را به عراق صادر ميكند.»
در باب آمادگي رزمي ارتش بعث عراق براي يورش به خاك ايران، طي 15 سال گذشته بسيار گفته و نوشتهاند. در اينجا ما تنها به ذكر يكي از اين نوشتارها اكتفا ميكنيم. مجلة فرانسه زبان آفريقاي جوان مينويسد:
«000در پنم اوت 1980 ]نيمه مرداد 1359[، زمامدران عربستان، در جريان برپايي اجلاس طائف و هنگام استقبال از صدام، درست يك ماه و نيم مانده به شروع جنگ، هدية شاهانهاي به وي دادند. اين هديه، گزارشي تهيه شده از سوي سرويسهاي سري اطلاعاتي آمريكا بود كه در آن به تفصيل، اوضاع اقتصادي، اجتماعي و نظامي ايران تشريح شده بود. حتي بيش از اين! در اين اسناد، واقعيات دقيقي دربارة وضعيت ارتش ايران، تعداد نفرات آن، مواضع و تجهيزات آن كه هنوز قابل بهرهبرداري است، و نيز اطلاعات متنوع ديگري كه بسيار حساس و محرمانه بود، به صدام حسين هديه شد. خلاصه، اين يك نقشة تهاجم كامل بود!»
با چنين اوصافي، بايد ديد از نظر تدبير دفاعي مناسب، كشور در چه وضعيتي قرار داشت؛ به ويژه آنكه زمام امور اجرايي مملكت، سرپرستي نيروهاي مسلح ايران اسلامي و طراحي سياست كلان دفاعي نظام، يكسره در اختيار جرين تخصص سالار ليبراليزم و سمبل آن بنيصدر بود. عجالتاً تأملي داريم بر ماهيت بنيصدر و چگونگي رخنة او در سطوح عالي نظام جمهوري اسلامي.
«احمد» به يمن كياست مكتبي و دانش سياسي-مبارزاتي عميق خويش، از همان نخستين روزهاي پيروزي انقلاب تحركات ليبراليزم را با دقت زير نظر گرفته بود و هم از اين جهت، خيلي زود به ماهيت منافقانة بنيصدر واقف شد. به همين خاطر نيز، تحليل ظريف و جالبي دربارة روند چهرهسازي استكبار و مهرهتراشي غرب جهت به انحراف كشانيدن نهضت اسلامي ايران، كه ماجراي بنيصدر تجسم عيني اين روند بود، ارائه داده است؛ آنجا كه ميگويد:
«000 دربارة بنيصدر و نحوة نفوذ اين آدم در دستگاه انقلاب لازم است ما دقت زيادي به خرج بدهيم. در همان اوان انقلاب بنيصدر ميخواست به يك نحو مردمپسندي خودش را به جريان انقلاب بچسباند و به اصطلاح خودش را روي صحنه بياورد. لذا در همدان يك نطق مغلطهآميزي با چاشني تند حمله به گروهكها كرد000»
سران گروهكهاي ضدانقلاب هم كه به واسطة سنخيت فكري و سياسي مشترك با او، خوب ميدانستند سير ماهوي روند حركت بنيصدر چگونه است، بلافاصله عوامل خودشان را راهي اين جلسة سخنراني كردند. آنها هم آمدند و در انظار عموم مردم، وسط سخنراني شروع كردند به فحاشي نسبت به بنيصدر000 او هم از خدا خواسته، نهايت استفاده را از اين مسأله به عمل آورد و بعد هم جرايد وابسته ين قضيه را با آب و تاب منعكس كردند. همين ماجرا باعث شد كه خيليها بازي بخورند و گمراه شوند.
حال آنكه حقيقت از اين قرار بود كه ضدانقلابيون قصد داشتند با فحاشي به بنيصدر در ملاء عام او را در بين مردم عزيز كنند و چهرة مثبتي از اين آدم منحرف در بين افكار عمومي ملت حزبالله بسازند؛ والا اصليترين نقطة اتكاي جريان بنيصدر و ديگر ليبرالها، چنان كه بعدها ديديم، معطوف به سازش و تباني با سران جنايتكار همين گروهكها بود.
به فاصلة كوتاهي از پايان كار اجلاس طائف و بازگشت صدام از عربستان به بغداد، ارتش عراق عمليات مهندسي وسيعي را در مجاورت مرزهاي جنوبي و غربي ايران آغاز كرد. از آمادهسازي پلهاي شناور نظامي در كرانة غربي اروند گرفته تا احداث كانالها و سنگرهاي بتونآرمه در مجاورت مرزهاي مياني و شمالي خود با ايران.
*****
عملياتهاي انجام شده در مريوان ( قسمت چهارم
«000من دقيقاً يادم هست كه يك ماه قبل از شروع جنگ، جلسهاي در اتاق جنگ لشگر 81 زرهي كرمانشاه به رياست بنيصدر تشكيل شد. در اين جلسه آقايان ظهيرنژاد و صيادشيرازي، به همراه فرماندهان ارتشي 30 منطقه نظامي از استانهاي آذربايجان غربي، كردستان و كرمانشاه و نيز برادران محسن رضايي و محمد بروجردي به اتقاق مسؤولان سپاه در كل مناطق غرب حضور داشتند.
در اين جلسه فرمانده سپاه قصر شيرين به مسأله عدم آمادگي دفاعي نيروهاي مسلح اشاره كرد و گفت: از اين حيث نيروهاي ما كمترين آمادگي رزمي ندارند در صورتي كه ارتش عراق از خيلي وقت پيش شروع به ساختن استحكامات نظامي خودش كرده و در حاشية مرز دارد سنگرهاي بتوني ميسازد؛ بعد هم به تفصيل به وضعيت بد نيروهاي ارتش از اين لحاظ و نيز حملات مكرر ارتش عراق به پاسگاههاي مرزي ما اشاره كرد. نهايتاً از بنيصدر سؤال كرديم: اگر به احتمال يك درصد عراق به ايران حمله كند، شما چه تدبيري براي دفاع داريد؟»
بنيصدر گفت: عراق هرگز جرأت چنين كاري را ندارد! اين بار برادر بروجردي گفت: آقاي رييس جمهور! اگر به احتمال يك در هزار عراق به ايران حمله كند و فرضاً بخواهد در غرب بيايد جلو شهر قصرشيرين را بگيرد، شما براي مقابله با چنين مسألهاي چه تدبيري داريد؟
بنيصدر مجدداً گفت: عراق هيچ وقت چنين غلطي نميكند. براي اينكه هم در سطح بينالمللي و سياست جهاني محكوم ميشود و هم امنيت داخلي خودش به خطر ميافتد و عراق را به خطر نمياندازد.
اين مغز بيشعور در آن جلسه براي ما از سياست بينالمللي صحبت ميكرد. با آنكه خودش بهتر از همه ميدانست كه سياست بينالمللي هميشه تابعي از متغير امپرياليستهاي غرب و شرق است، با اين حال براي ما از وحشت عراقيها از محكوميت بينالمللي در صورت حمله به ايران صحبت ميكرد. به هرجهت جلسه را به اينجا ختم كردند كه مقرر شد بازديدي از مناطق مرزي به عمل بيايد. رفتند به اصطلاح منطقه را بازديد هوايي كردند و در راه بازگشت، هليكوپتر بنيصدر به علت نقص فني در منطقة تحت كنترل ضدانقلاب سقوط كرد و افتاد و متأسفانه اين مغز بيشعور هيچ آسيبي نديد! ضد انقلاب هم به او هيچ تعرضي نكرد و بعد هم رفتند لاشة اين هليكوپتر را با تراكتور آوردند.»
براي اداي حق مطلب در توصيف موقعيت بحراني وضعيت مديريت نيروهاي مسلح انقلاب كه ملعبة دست ليبراليزم تخصص سالار گشته بود، حتي به كار بردن واژههايي همچون فاجعه نيز بسيار نارسا و گنگ به نظر ميرسد. در چنين شرايطي است كه رژيم توسعهطلب بغداد پس از دريافت چراغ سبز از كاخ سفيد، عمليات تهاجم سرتاسري ارتش بعث به خاك ايران اسلامي را با نام رمز «يوم الرعد» در سي و يكم شهريور 1359 آغاز ميكند. در جبهة غرب يگانهاي مجهز ارتش عراق، شامل لشگر 7 كركوك و لشكر 91 سليمانيه از مرز خسروي و قصرشيرين عبور كردند. لشكر 7 كركوك به راحتي منطقة نفتشهر را اشغال كرد و لشكر 91 سليمانيه به سهولت به طرف مناطق خسروي و قصرشيرين پيشروي و ني دو منطقه را اشغال نمود. عراق همزمان با ين يورش گسترده، نيروهاي تيپ 81 سوار زرهي خود را از محور مرزي پاسگاه هدايت -حدفاصل سرپل ذهاب و قصرشيرين- وارد خاك ايران كرد و تيپ مزبور ضمن بستن عقبه قصرشيرين، امكان عقبنشيني را از معدود قواي ايراني حاضر در منطقه سلب كرد. حركت بعدي ارتش بعث، پيشروي به سمت شهر سرپل ذهاب و اشغل اين شهر سوقالجيشي بود.
به دنبل آغاز جنگ، شهسوار اردوي ليبراليزم منحط كه اينك به القاب و عناوين سابق خود لقب سپهسالار ايران! را هم افزوده بود، با ژستي حاضر به رزم وارد ميدان شد و ضمن طرح شعارهايي همچون مديريت تخصصي جنگ و ضرورت اتخاذ سياست جنگ كلاسيك، شمشير چوبي خود در نيروهاي مسلح، شاهكارهايي كه شايد در تاريخ فرماندهي جنگهاي معاصر دنيا بيسابقه باشند، از خود به منصة ظهور رسانيد.
«احمد» ضمن تشريح موقعيت بحراني جبهههاي غرب در آغازين روزهاي تهاجم ارتش عراق، اشارهاي نيز به ثمرات مديريت جنگي فوق تخصصي بنيصدر دارد؛ آنجا كه ميگويد:
«000 خلاصه عراقيها آمدند سرپل ذهاب را هم گرفتند و تانكهايشان تا دخل شهر سرپل ذهاب هم آمدند. در اين هنگام بود كه وضعيت عجيبي در سرپل ذهاب پيش آمد كه بد نيست شما هم از آن مطلع شويد. ببينيد! در هيچ قانون نظامي شما به اين مسأله كه بيايند و توپخانه را در خط مقدم بچينند برنميخوريد؛ اما اين آقايان كه به نظر من جز خيانت كار ديگري نميتوانستند بكنند، در منطقه نفتشهر، يك گردان توپخانه سنگين ما را كه قبضههاي آن از نوع 155 ميليمتري بود، كشيده بودند جلو و در خط مستقر كرده بودند! فرمانده اين گردان توپخانه زرهي كه افسر باغيرتي بود به همه در زده بود كه: آقا! اين توپخانه در خطر است و ميآيند عراقيها توپخانه را ميگيرند! كسي به حرفهايش توجهي نكرد. موقعي كه حملة دشمن آغاز ميشود، عراق ابتد با يگان پياده حمله ميكند. خدمة توپهاي ما كه در خط بودند، حدود 400 نفر از قوي گردان پياده عراق را اسير ميگيرند. جالب اين است كه نفر توپخانه ما پيادههاي دشمن را اسير ميگيرد. به اين ترتيب است كه عراقيها در مرحلة اول حمله به توپخانه ما شكست ميخورند. بلافاصله همان شب عراق حمله ميكند و اين بار با يك گردان تانك حركت ميكند و كل توپها را به غنيمت ميگيرد.
الآن تمام اين توپها در خط عليه خود ما به كار ميروند و مهمات اين توپها براي عراق از طريق عربستان، كويت و اسرائيل تأمين ميشود. اي واي بر ما، كه مملكت را داديم دست چه بيعقلهايي!؛ تا كاري كنند كه توپخانة مملكت ما را عراقيها به اين راحتي به تاراج ببرند و غنيمت بگيرند000 در ماجراي اشغال قصرشيرين، باز همين بيعقلها باعث شدند نيروهاي مستقر در آنجا تمام وسايل و تجهيزات خودشان را بگذارند و فرار كنند. قسمت اعظم تانكها، توپها و تجهيزات سبك ما در قصرشيرين به اين شكل، خيلي راحت دست عراقيها ميافتد.»
سپهسالار پوشالي ليبراليزم كه از وقاحت و مظلومنمايي بهرهاي وافر برده بود، براي انحراف افكار عمومي ملت از علل واقعي شكستهاي خفتبار و بازماندن دست ماشين جنگي بعث عراق جهت اشغال هرچه بيشتر خاك كشور و توجيه بيكفايتي نظامي خويش، شعار مزورانة دادن زمين در قبال گرفتن زمان را مطرح كرد. سردار رشيد اسلام حاج همت در اين باره ميگويد:
«000 قبل از شروع جنگ، برادران سپاه در مناطق غرب و جنوب، به دفعات مكرر اخطار ميكردند عراق چندماهي است كه نيروهايش را در مرز جابه جا كرده؛ اما هربار كه ما اين را ميگفتيم، بنيصدر و عوامل دستنشاندة او در ارتش ميگفتند: چنين چيزي امكان ندارد. عراق غلط ميكند به ايران حمله كند!
با شروع جنگ هم بنيصدر، اين تز را مطرح كرد كه ما زمين ميدهيم و زمان ميگيريم. همين مسأله مشخص ميكند كه قبل از جنگ و حتي پس از آغاز جنگ، در داخل هم توطئههايي براي سرگرمسازي ما و فرصت ددن به دشمن براي تجاوز هر چه بيشتر در كار بوده. اينها همه محصول توطئهاي بود كه جريان بينصدر به كمك مجاهدين خلق و با هماهنگي عراق و آمريكا در منطقه به وجود آوردند. پس ميبينيم كه بعد از شكست دولت موقت، تصرف لانة جاسوسي و كشف اسناد، حملة نظامي به طبس و پس از شكست كودتا در ارتش، آمريكا براي به شكست كشاندن انقلاب اسلامي چارهاي نديد جز حملة نظامي مستقيم از طريق يكي از وابستگان منطقهاي استكبار به ايران.»
با آغاز تهاجم ارتش بعث عراق، «احمد» و يارانش با روحيهاي نيرومندتر از گذشته، بلافاصله سرگرم طراحي عملياتي تلافي جويانه و ضربتي براي تنبيه دشمن متجاوز شدند. به روايت يكي از برادران واحد ادوات سپاه مريوان:
«000ظهر روز سي و يكم شهريور 59، دوفروند هواپيماي جنگنده با سرعت زياد و از ارتفاع كمي از روي شهر مريوان گذشتند. اين مسأله باعث وحشت مردم شهر شده بود. بعضيها ميگفتند هواپيماها عراقياند و بعضي هم كه باور نميكردند، ميگفتند لابد هواپيماها خودي بودهاند000 ساعت 2 ديديم اخبار راديو اعلام كرد تهران و چند شهر ديگر توسط هواپيماهاي عراق بمباران شدهاند.
اين مسأله خيلي براي برادر «احمد» ثقيل بود كه هواپيماهاي عراق، از روي مريوان بروند و شهرهاي بيدفاع ما را بزنند. فرداي آن روز، به دستور برادر «احمد» قرار شد برويم و گراي پادگان شهر پنجوين عراق را بگيريم تا توپخانة ارتش، آنجا را بكوبد. بنده، همراه شهداي عزيزمان مهندس كابلي و عليرضا ناهيدي، راهي اين مأموريت شديم. بعدازظهر همان روز اول مهر 59، به واسطة گراگيري دقيق برادران كابلي و ناهيدي، توپخانة ارتش شروع به اجراي آتش كرد و آتش سنگين ايران، مستقيماً روي پادگان پنجوين ريخته شد. اين ابتكار برادر «احمد»، در واقع، اولين اقدام تلافيجويانة نيروهاي مسلح ايران در قبال تجاوز سرتاسري ارتش عراق به خاك ما بود!»
«احمد» و رزمآوران سپاه مريون، با فراغت خاطر نسبياي كه پس از فتح دزلي از وضعيت جبهههاي كردستان به دست آورده بودند، اكنون در جبهة مريوان و امتداد نوار مرزي، خود را آمادة برنامهريزي تعرضي عمقي به قلب مواضع عراق در شمال آن كشور ميكردند. يكي از همرزمان سردار كبير حاج محمد بروجردي كه در اوان جنگ به جمع ياران «احمد» الحاق يافت، ميگويد:
«000روز شانزدهم آذر 59، برادر «احمد» به ستاد منطقة 7 سپاه كشوري در كرمانشاه آمد. آن روزها بنده علاوه بر، آنكه مسؤول دفتر برادر بروجردي، فرمانده منطقة 7 بودم، به تشويق ايشن، كارهاي شناسايي هم در جبهههاي كاني سخت و شورشيرين و 000 انجام ميدادم.
آن روز «احمد» و بروجردي حدود يك ساعت پشت درهاي بسته با هم جلسه داشتند. جلسة آنها كه تمام شد، برادر «احمد» رو كرد به حاج محمد ]بروجردي[ و گفت: شما اين برادر را از ستاد آزاد كنيد، حكم انتقالش ر هم بزنيد، ساير برنامههايش را خودم رديف ميكنم. بعد جلو آمد و با نهايت محبت به ما گفت: برادر000، ما طرح يك عمليات بزرگ در غرب را آماده كردهايم. به حول و قوة خدا ميخوهيم با استعداد يك تيپ، خودمان را از يك محور به تنگة روكان و كانيمانگا، و از محور ديگر، به شهر سيدصادق عراق برسانيم000شماهم خودتن را آماده كنيد تا انشاءا000 برويم و راه كارهاي آنجا را شناسايي كنيم. درست است كه نيرو كم داريم، اما توكل ما به خداست.
حرفهايش برايم مثل يك رويا بود! مگر ميشد باور كرد؟ لشگرهاي ارتش عراق، آبادان را در محاصره گرفته بودند. قصرشيرين، نفتشهر، خرمشهر، بستان، سوسنگرد، هويزه و كلي از مناطق ما تحت اشغال عراق بود؛ آن وقت «احمد»، طرح حمله به كانيمانگا و سيدصادق عراق را در سر داشت!»
طرح مزبور، نه يك بلندپروازي ايدهآليستي و نشأت گرفته از عدم واقعبيني نسبت به شرايط جبههها در آن آغازين ماههاي جنگ، بلكه با عنايت به تجارب رزمي فراوان و هوشمندي نظامي «احمد»، دقيقاً تبلور احساس تكليف اين سردار رشيد، در عمل به قدر مقدور خويش بود، ضمن آنكه نبايد از ياد برد حوزة استحفاظي سپاه مريوان، صرفاً محدود به بخشي از مناطق مرزي غرب كشور بود؛ نه جبهههاي مناطق عملياتي جنوب. ديگر اينكه طرحهايي نظير آنچه «احمد» مدنظر داشت، صرفاً منحصر به او نميشد. سردار رشيد اسلام حاج ابراهيم همت نيز كه در آن برهه فرماندهي سپاه پاوه را برعهده داشت، طرح مشابهي جهت كار در جبهة نوسود را در دستور كار خود قرار داده بود.
شادی روح شهدا صلوات
