ورود به سباه و ماجرای گنبد و کردستان
بسم رب
با پيروزي معجزهآساي انقلاب اسلامي در عصر آفتابي 22 بهمن 1357 و فروپاشي اركان رژيم طاغوت در پرتو رهنمودهاي بشير بيداري امت حضرت روح الله (ره)، نسل انقلاب به صورتي خودجوش دست به كار تأسيس نهادهاي اجتماعي متناسب با سه خصلت مكتبي، مترقي و مردمي بودن انقلاب اسلامي گرديد. در همين راستا، «احمد» -اين كهنهسرباز رشيد سنگر انقلاب- نيز مسؤوليت برپايي و ادارة كميتههاي انقلاب اسلامي استان تهران و متعاقب آن، مشاركتي مؤثر در تشكيل و سازماندهي نخستين ارتش مكتبي جهان -سپاه پاسداران انقلاب اسلامي- را برعهده گرفت و دوشادوش ساير همرزمانش، با حداقل امكانات موجو د، به شالوده ريزي بنيان مرصوص بازوي مسلح نظام ولايت همت گماشت. به روايت مادر ارجمندش:
«000انقلاب كه پيروزشد، «احمد» ديگر توي خانه بند نميشد. صبح تا شب توي پادگان درگير كارهاي سپاه و مسائل انقلاب بود000ماهم كه ميديديم اين بچه دارد براي اسلام كار ميكند، چيزي به او نميگفتيم.»
«احمد» از ماجراي ورود خويش به جرگة سبزپوشان سرخ روي سپاه انقلاب اينگونه حكايت ميكند:
«000بعد از سربازي، وقتي مراحل نهايي پيروزي انقلاب طي شد، با به ثمر رسيدن نهضت وارد سپاه شدم. دورة سوم آموزش نظامي سپاه را در سعدآباد تهران گذراندم و از همان تاريخ به فضل پروردگار در سپاه مشغول به فعاليت بودهام.»
هنوز چند صباحي از فروپاشي رژيم سلطنتي و پيروزي نخستين مرحلة انقلاب اسلامي سپري نشده بود كه نظريهپردازان صهيونيست ارگانهاي سلطة استكبار، مجامعي همچون شوراي امنيت ملي كاخ سفيد، شوراي روابط خارجي آمريكا و «كميسيون سه جانبه»، سياست ثباتزدايي حاكميت انقلاب را از طريق سازمان اطلاعات مركزي آمريكا -سيا- و ستاد آسياي جنوب غربي -سيا- مستقر در سفارت آمريكا در تهران، در دستور كار عوامل شبه انقلابي داخلي خود قرار دادند؛ سياست رذيلانهاي كه پيش از آن از سوي كاخ سفيد به كرات نسبت به جنبشها و خيزشهاي مردمي جهان سوم در كشورهايي همچون اندونزي دوران سوكارنو، نهضت استقلال مالزي در دهة 1960، گواتمالاي شورشي تحت حاكميت دولت ملي ژنرال آربنز و شيلي تحت رهبري دولت اتحاد مردمي دكتر آلنده، با موفقيت اعمال شده بود؛ روندي كه در نهايت منجر به نتايج زير شد: دلسرد و مأيوس ساختن اقشار گوناگون مردم به پا خاسته نسبت به كفايت رهبران انقلابي، دامن زدن به تنشهاي قومي و منطقهاي و ايجاد شورشهاي مسلحانه ضدانقلابي توسط گروههاي خلقالساعه با شعارهاي افراطي راديكال و عوام فريبانه، ايجاد شكاف و انشقاق در حركتهاي مبارزاتي نسل جواه بهويژه در مدارس و مراكز آموزش عالي جهت به هرز دادن توان شگرف اين نسل و انحراف اذهان آنان از مسائل اساسي مبتلا به انقلاب، تشكيل سنديكاهاي كارگري و كارمندي جهت ترغيب و تحريك بازوان كار و اقتصاد انقلاب به اعتصاب و توقف چرخة توليد، بهرهگيري از آخرين متدهاي جنگ رواني جهت ترور شخصيت رجال مؤثر انقلاب، بمباران شبانهروزي افكار عمومي با ارائه اخبار و اطلاعات مخدوش در مورد وضعيت كشور و تزلزل اركان حاكميت انقلاب از طريق شبكههاي راديويي، اعلاميه، تراكت، نشريات غيرقانوني و روزنامههاي ديواري، 000و درنهايت، براندازي قدرت مركزي انقلاب با توسل به يك كودتاي نظامي خونين -فيالمثل كودتاي اندونزي كه منجر به قتل عام يك ميليون نفر از مخالفان سلطة آمريكا در اين كشور گرديد- و بازگرداندن كشو ر ياغي به شرايط مطلوب پيش از انقلاب.
بر همين اساس و تنها به فاصلة ده روز از پيروزي بيست و دوم بهمن 1357، حركتهاي تشنج آفرين عناصر ضدانقلابي وابسته به گروههاي خلقالساعه و باندهاي تجزيهطلبي كه بعضاً سابقة دهها سال وابستگي به سيا، موساد و كا.گ.ب را در پروندةخود داشتند آغاز گرديد. تقريباً به صورتي همزمان چندين رشته درگيريها در مدارس و دانشگاهها، اعتصاب در ادارات و كارخانهها، آشوبهاي خياباني 24 ساعته در تهران و مراكز استانها در هماهنگي كامل با حركتهاي تجزيهطلبانهاي با نامها و عناويني گوناگون همچون ستاد خلق تركن در منطقة گنبد و دشت، «حزب جمهوري خلق مسلمان» در آذربايجان شرقي و غربي، جنبش خلق بلوچستان، بحران آفرينيهاي همه روزه منافقين و همگرايان چپ آنان در گيلان و مازنداران، تحركات مسلحانه و بمبگذاريهاي پياپي اماكن عمومي و خطوط انتقال نفت و گاز كشور توسط گروهك بعثي ساختة «حركهالتحرير» -يا همان «خلق عرب»- در خوزستان و سرانجام غائله آفريني عوامل حزب منحلة دموكرات و همپيالگيهاي چپ و راست اين گروهك در مناطق كردنشين غرب كشور با شعار عوام فريبانة خودمختاري براي كردستان و000اينها همگي، به صورت افعي هزارسري بر گرد نهال نورس انقلاب اسلامي چنبره زده و درصدد ريشهكن ساختن شجرة طيبة نهضت حضرت روحالله (ره) برآمدند.
در چنين شرايط حساس و مخاطره آميزي، «احمد» و جمع كوچك و كم ساز و برگ همرزمان سپاهي او، فارغ از غم كمي عده و عْده، بلافاصله جهت حراست از نهال نوپاي حاكميت انقلاب اسلامي، كولهبار سفر را بستند و روانة ميدان مصاف با تجزيهطلبان مسلح شدند.
عرصة رزمي فراروي «احمد» به عنوان يك پاسدار انقلاب اسلامي، منتهياليه شرقي استان آشوبزدة مازندران بود. «احمد» از آغازين روزهاي سپاهيگري خويش در بهار بحراني سال 58 ميگويد:
«000بعد از خاتمة دورة آموزشي ما در سعدآباد، اولين مأموريتي كه به ما محول كردند، اعزام به منطقةتركمن صحرا و گنبد براي مقابله با شرارتهاي كمونيستها و ملاكين ضدانقلابي در آنجا بود.»
در تركمن صحرا، عناصر چپ آمريكايي به سركردگي گروهك چريكهاي فدايي، ضمن يك كودتاي بيسر و صدا، تمامي مقامات رسمي منصوب نظام را خودسرانه از منطقه اخراج و مقدرات مردم گنبد و دشت را توسط ائتلافي از خوانين طرفدار طاغوت و كمونيستهاي دوآتشة عضو ستاد خلق تركمن در دست گرفتند. منطقة شرق مازندران، غوطهور د امواج سركش ارعاب همگاني، كشتار، دستگيري و شكنجه چهرههاي شاخص مكتبي طرفدار انقلاب اعم از روحانيت، كسبه جزء، كارگران فصلي، كشاورزان فقير، فرهنگيان و حتي نوجوانان محصل، غارت اموال ادارات و مراكز دولتي و مصادرة خودسرانة اموال مردم توسط كلاشينكف بهدستان خلقي، دچار وضعيتي در شرف انفجار گشته بود. كمونيستهاي ستاد خلق تركمن به يمن كمكهاي مالي سيلآساي فئودالهاي طاغوتي و با استفاده از نفوذ سنتي خوانين بر مقدرات روستاييان، هر روزه سوار بر جيپهاي غارتشده از ادارات دولتي روانة روستاهاي منطقه ميشدند و ضمن پخش فيلمهاي تبليغاتي، سخنرانيهاي پر آب و تاب در باب مظلوميت تاريخي خلق تركمن و دادن وعده و وعيدهاي فراوان به آن دسته از افرادي كه حاضر به برداشتن سلاح و مبارزه عليه جمهوري اسلامي باشند؛ همچنين با شعارهاي عوام فريبانهاي نظير جنگ «تركمن و فارس» و سني و شيعه به بحران موجود دامن ميزدند.
آري، نخستين مأموريت «احمد» به عنوان يك پاسدار انقلاب، رويارويي با كانون تروريستي چپ آمريكايي در تركمن صحرا بود، مصافي كه بعدها در روزشمار وقايع انقلاب به جنگ اول گنبد معروف شد؛ نبردي كه ميرفت تا به موهبت پايمردي «احمد» و همرزمان او، كار را به سود جبهة انقلاب اسلامي به پايان رساند؛ بامداخلة ليبرالهاي سازشكار دولت موقت و اقدامات كارشكنانة آنان، بدل به مصافي نافرجام گرديد؛ چرا كه حاكميت ليبرالي، به علت ارتباط تنگاتنگي كه برخي سران آن همچون ابراهيم يزدي، عباس اميرانتظام، دكتر سحابي و 000 با ويليام سوليوان، سفير، بروس لينگن كاردار و ريچارد كاتم مدير ستاد جنوب غرب آسياي سازمان سيا در به اصطلاح سفارت آمريكا در تهران داشتند، براساس رهنمودهاي دريافتي از سفارت آمريكا، ضمن اتخاذ سياست سازشكارانة موسوم به روية گام به گام و نفي برخورد، قاطع انقلابي با معضلات موجود كشور، جواب طغيانهاي مسلحانة تجزيهطلبان ضد انقلابي تحت الحمايه آمريكا را با اعزام هيأتهاي منادي آشتي و حسننيت ميداد!
اساس موجوديت نظام نوپاي جمهوري اسلامي و حتّي تماميت ارضي كشور در معرض فروپاشي و نابودي محتوم قرار گرفته بود و در چنين شرايط حساسي، رييس دولت موقت، در شوهاي تلويزيوني شبانة خود، براي مردم به تنگ آمده از اين همه آشوب و نابساماني و سستي و بيكفايتي، لطيفههاي ملانصرالدين تعريف ميكرد؛ از عناصر غيرمسؤول و مزاحم! پيرو خط امام (ره)، به ويژه بچههاي سپاه بد ميگفت و آنان را مبب وضع آشفته و آشوب زدة كشور معرفي ميكرد. خواستهاي بر حق مردم مسلمان را كودكانه و غيرعملي ميناميد و از آنان دعوت ميكرد حال كه انقلاب به خوبي و خوشي تمام شده، بروند توي خانههايشان بنشينند و كار را به دست كاردان بسپرند و سرانجام هراز چند يكبار، به سان نوعروسان حجلهنشين، غمزه كنان، امت و امام را تهديد به استعفا ميكرد.
در چنين شرايط طاقتفرسايي، «احمد» تلخكام و آزرده از نبرد نافرجام گنبد، به تهران بازگشت. مقارن همين ايام بود كه سپاه، نخستين يگانهاي رزمي خود را در قالب 10 گردان رزمي تشكيل داد و «احمد» نيز تمام هّم و غّم خود را مصروف سازماندهي اصولي اين گردانها كرد. ابتدا به عضويت «گردان دوم» سپاه درآمد و پس از كوتاه مدتي، فرماندهي اين گردان به او محول شد. مادر بزرگوارش ميگويد:
«000ديدم بستهاي سوغات مكه براي «احمد» آوردهاند. روي نوار روبان سياهي كه دور بسته پيچيده شده بود، نوشته بودند: “تقديم به برادر «احمد» متوسليان، فرمانده گردان سپاه000” خيلي تعجب كردم كه چطور اين بچه در سپاه فرمانده گردان است، اما به ما چيزي نميگويد. رفتم گفتم: “«احمد»! تو فرمانده گردان بودي و ما نميدانستيم؟” خنديد و گفت: “اين حرفها كدام است؟ مادر، بچهها لابد خواستهاند مزاح كنند. فرمانده گردان چيست؟”000هرچه اصرار كردم بيفايده بود. ميخنديد و حاشا ميكرد.»
