تبليغاتX
حاج احمد متوسليان

حاج احمد متوسليان

به اميد روزی که او می آيد و همه آسمانهای ابری با تجلی رخش آفتابی شوند.

امروز خاطره ای به نقل از يکی از همرزمان جاويد الاثر حاج احمد متوسليان

 را می خواهم بنويسم؛

((در اولین روزهای آمدنم به سپاه مريوان بود که همراه برادر حاج احمد و

 چند نفر از بچه ها به گرمابه عمومی رفتيم

توی رختکن همه لباسهايمان را در آورديم؛به جز برادر احمد که داشت

با مسئول حمام صحبت می کرد.هر چه اصرار کرديم او هم لباسش را در

بياورد و بيايد،طفره می رفت......

ما که از حمام خارج شديم ،ديديم لباس هايش را به سرعت می پوشد

و سرش را خشک می کند.اصلا نفهميدم کی وارد حمام شده بود

و کی بيرون رفته بود.اين موضوع شده بود برای ما معما؟.......

تا اينکه يک بار که بنا شد به حمام برويم،من يکمی پشت در پا سست کردم.

بچه ها همه داخل حمام رفتند و بعد از چند لحظه از لای رختکن ديدم

حاج احمد به سرعت مشغول در آوردن لباسهايش شده.......

يا امام زمان!!!!!!!

هيچ وقت آنچه را که ديدم فراموش نمی کنم.تمام بدنش پر از آثار شکنجه و

شکستگی و جراحت و سوختگی و...بود.........

تا متوجه حضور من شد با لحن گله مندی گفت:برادر شما اينجا چه کار می کنيد ..

کار خوبی نکرديد.آنچه ديدی بين خودمان بماند.باشد!؟

اشکهايم جاری شد نمی دانستم چه بگويم......

اما به اصرار او قول دادم ديده ها را ناديده بگيرم.....

تا اينکه بعد از مفقود شدنش طاقت نياوردم و انرا بر زبان آوردم تا همه بدانند

او چه بزرگ مردی بود.))

آری حاج احمد که بود و چه کرد ؟؟؟.

اين سردار بزرگ که سالهای سال را در زندان های ساواک به سر برد

 و حتی گوشه ای از شکنجه هايش را هم به زبان نياورد و دلاوری که در

 جبهه ها حتی شده با عصا در صحنه حاضر می شد و عملياتها را اداره می کرد

 و سرانجام نيز نتوانست مظلوميت مردم لبنان را زير چنگال صهيونيسم تحمل کند

 و به ياری سپاه مسلمين در آنجا شتافت و در نهايت اين کبوتر آزاده به دست

 ديوصفتان اسرائيلی دستگير شد و از سرنوشت او خبری بازگو نشد.

بزرگ مردان هميشه جاويدند.

با تشکر ازوبلاگ چفیه یعنی عشق

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم دی 1384ساعت 15:36  توسط گردان وبلاگی كميل  |